نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ما

خاطر خود را ز هر اندیشه خستن کار ما

هر نفس بست و گشادی هست در دست خیال

کار دل افتادن اندر دام و جستن کار ما

گل اگر در پیرهن باشد جنون را نشتر است

نیست خار حرف در خاطر شکستن کار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به پیچیدگی‌های عشق و تمکین اشاره می‌کند. او می‌گوید که وابستگی به عشق، دل را به تنگنا می‌اندازد و افکار را آشفته می‌کند. در هر نفس، فرصت‌های جدیدی وجود دارد، اما دل همچنان در دام احساسات گرفتار است. از طرفی، در این عشق، زیبایی (گل) قدرت بیشتری دارد و عشق می‌تواند درد و رنج (خار) را تحمل کند. به طور کلی، این شعر به تعهد و چالش‌های عشق اشاره دارد.