شمارهٔ ۴۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گرد فتادگی شده بال همای ما
منت نمی کشد ز کسی مدعای ما
با چاکهای سینه به محشر نمی رویم
تا رنگ و بوی گل نشود خونبهای ما
حیرت ندیدگی گل گلزار وحشت است
ای غافل از نگاه تغافل نمای ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان هویت و جایگاه ویژهای میپردازد که فرد در زندگی دارد. شاعر به معنای عمیق و رنگا رنگ زندگی اشاره میکند و بر این باور است که به رغم چالشها و رنجها، باید به سرچشمه زیبایی و حقیقت (که مشابه گل است) نزدیک شد. او همچنین هشدار میدهد که غفلت از زیباییهای زندگی و بیتوجهی به آن میتواند به وحشت و ناامیدی منجر شود. در نهایت، شاعر بر اهمیت دیدن و درک عمیقتر زندگی تاکید میکند.