نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

نوروز شد که گردد باغ از سمن لبالب

از شور خنده گل گردد چمن لبالب

در حیرتم که دیگر چون خواب کینه بیند

یاری که جرعه گیرد از خون من لبالب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به آغاز نوروز اشاره می‌کند که در آن باغ‌ها پر از گل و سرسبزی می‌شود و چمن مملو از شادی و شکوفایی می‌گردد. او در حیرت است که چگونه کسی می‌تواند هنوز به کینه فکر کند، در حالی که دوستی که از خون او می‌نوشد، باید از شادی و زندگی سرشار باشد.