نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جنون که کرد به دیوانگی مثل ما را

گل همیشه بهار است در بغل ما را

کسی که در پی نیکی است بد نمی بیند

نمانده با دگری غیر خود جدل ما را

همین بس است که در خاطر جفا باشیم

چه شد که چشم تو کم می کند محل ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عشق و دیوانگی اشاره دارد. شاعر از جنون و دیوانگی خود می‌گوید و به زیبایی گل همیشه بهار که در آغوشش است، اشاره می‌کند. او معتقد است کسی که به دنبال نیکی باشد بدی نمی‌بیند و از جدل با دیگران پرهیز می‌کند. در نهایت، او حسرت می‌خورد که چرا چشم محبوبش به او توجه نمی‌کند و این جفایی است که در ذهن او باقی مانده است.