شمارهٔ ۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
الهی آشنا کن ساقی بیگانه ما را
که از زهر نگاهی پر کند پیمانه ما را
دل از بی دردی آمد در فغان سودای عشقی کو
که در زنجیر خاموشی کشد دیوانه ما را
حدیث درد عشق ما به نام دیگران گویید
به این تقریب شاید بشنود افسانه ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این چهار شعر، شاعر از ساقی میخواهد که او را با معشوق آشنا کند و دلش را از غم و درد پر کند. او به عشق و احساساتی که در سکوت و بیدرنگی به سر میبرد اشاره میکند و از دیگران میخواهد که داستان درد عشق او را بازگو کنند تا شاید معشوق شنوندهی این افسانه شود.