نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹ - گدا پادشاه کن شهریار

شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای طلعت تو خنده به خورشید و ماه کن

زلف تو روز روشن مردم سیاه کن

خال تو آتشی است دل آفتاب‌سوز

خط تو سایه‌ای است سیه روی ماه کن

یعقوب‌ها ز هجر تو بیت‌الحزن‌نشین

ای صدهزار یوسف مصری به چاه کن

نخل قد بلند تو بنیاد سرو کن

ریحان باغ سبز خطت گل گیاه کن

هرگز نرفته است به سر ماه را کلاه

ای خود در این میان سر ما بی‌کلاه کن

از شانه آشیان دل ما به هم مریز

ای شانه تو خرمن سنبل تباه کن

پیر خرد که مسئله‌آموز حکمت است

در نکته دهان تو شد اشتباه کن

کارم ز عشق تو به جز افغان و آه نیست

ای کار عاشقان خود افغان و آه کن

بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق

ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و عشق شاعر به او را بیان می‌کند. شاعر از زیبایی‌های چهره، زلف و خال معشوق می‌گوید و تاثیرات آن بر دنیای اطرافش را شرح می‌دهد. او معشوق را همچون خورشید و ماه توصیف می‌کند و از درد جدایی و شوق عشق سخن می‌گوید. همچنین، شاعر خواهان نزدیک شدن به معشوق و فدای خود برای اوست و به عمق احساسات عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر نمایشگر عشق و زیبایی است که شاعر را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.