غزل شمارهٔ ۱۰۷ - چه خواهد بودن شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن
حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است
گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن
آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام
آفتابی به لب بام چه خواهد بودن
مرغ اگر همت آن داشت که از دانه گذشت
گو همه پیچ و خم دام چه خواهد بودن
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن
صبح اگر طالع وقتیست غنیمت بشمار
کس نخواندهست که تا شام چه خواهد بودن
چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام
نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن
گر دلی داری و پابند تعلق خواهی
خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن
شرط، موزونی اخلاق بُوَد شاهد را
ورنه نه موزونی اندام چه خواهد بودن
بوسه نستانم از آن لب که به دشنام آلود
لبِ آلوده به دشنام چه خواهد بودن
پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار
چشمِ انعام که انعام چه خواهد بودن
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و تدبّر در زندگی و ناپایداری آن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر مختلف، به این نتیجه میرسد که زندگی پر از کشمکشها و تناقضات است و ذهن انسان همواره درگیر مسائل مختلفی است. او به نام و اعتبار در زندگی اشاره میکند و میگوید که اینها ماندنی نیستند. همچنین، زندگی را به آفتابی که بر لب بام است تشبیه میکند که هر لحظه ممکن است خاموش شود. او به این نکته نیز میپردازد که تلاش برای دستیابی به چیزها در نهایت بیفایده است و از اهمیت غنیمت شمردن لحظات یاد میکند. شعر به نوعی دعوت به آگاهی از زمان حال و پذیرش حقیقت ناپایداری زندگی است.