نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱ - ناله های زار شهریار

شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به اختیار دلی برد چشم یار از من

که دور از او ببرد گریه اختیار از من

به روز حشر اگر اختیار با ما بود

بهشت و هر چه در او از شما و یار از من

دگر قرار تو با ما چنین نبود ای دل

که خنجری شوی و بگسلی قرار از من

سیه تر از سر زلف تو روزگار من است

دگر چه خواهد از این بیش روزگار از من

به تلخکامی از آن دلخوشم که می‌ماند

بسی فسانه شیرین به یادگار از من

ترانه‌ها فکند جاودانه در آفاق

چو بر فلک شود این ناله‌های زار از من

دمد ز تربت من لاله‌ها چو یاد آرند

پیاله‌نوش حریفان به نوبهار از من

در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمر

دگر چه داری از این بیش انتظار از من

شبی که از در مهتابی آمدی یاد آر

چه مایه گوهر اشکی که شد نثار از من

گواه عهد تو آن شب ستارگان بودند

هنوز شاهدکانند شرمسار از من

به اختیار نمی‌باختم به خالش دل

که برده بود حریف اول اختیار از من

گذشت کار من و یار شهریارا لیک

در این میان غزلی ماند شاهکار از من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر معاصر ایرانی، به بیان احساسات عمیق و پیچیده‌ای در مورد عشق، دوری و انتظار می‌پردازد. شاعر به اختیاری که عشقش بر او دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که دوری از معشوقش باعث گریه و زجر او شده است. او به روز قیامت اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که اگر اختیار با او بود، بهشت و یار خود را به دست می‌آورد. همچنین در مورد یادگاری‌ها و خاطرات تلخ و شیرین از معشوق صحبت می‌کند و از غمزگی روزگارش در کنار زیبایی‌های معشوق اظهار نارضایتی می‌کند. در نهایت، او به عشق و وابستگی‌اش به یارش اشاره کرده و از اثرات عمیق آن بر زندگی‌اش می‌گوید، همچنین به غزلی که از این عشق به یادگار مانده، افتخار می‌کند.