غزل شمارهٔ ۱۴۰ - خال برنده شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دستی که گاه خنده به آن خال میبری
ای شوخ سنگدل دلم از حال میبری
هرکس به نرد حسن تو زد باخت پس بگو
دست از حریف خویش بدان خال میبری
چالی فتد به گونهات از نوشخند و دل
زان خال اگر گذشت بدین چال میبری
مهتاب شب که سرو چمانی به طرف جوی
چون سایهام کشیده و به دنبال میبری
یک شب به ماه روی تو خوش بود فال ما
ای سنگدل که آینهٔ فال میبری
دنبال تست این هو و جنجال عاشقان
باری برو که این هو و جنجال میبری
ای باد در شکنج سر زلف او مپیچ
هرچند بوی مشک به توچال میبری
هرساله گوی حسن به چوگان زلف تست
این تاج افتخار نه امسال میبری
بر چهرهٔ تو پیچهٔ مشکین حجاب نیست
جانا مکن که آب به غربال میبری
رویینتنان شعر شکستی تو شهریار
رستم اگر نهای نسب از زال میبری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و شاعر به توصیف معشوقهاش و تاثیری که او بر دلش دارد، میپردازد. شاعر با زبان پر احساس و بازیگوشانه اشاره میکند که هر کسی به زیباییهای معشوقهاش علاقهمند شود، احتمالا باخت خواهد کرد. او به دو چال و خال روی صورت معشوقه اشاره میکند و این نشانهها را به خاص بودن او مرتبط میسازد. شاعر همچنین به تاثیر معشوق بر حالت و احوال او اشاره کرده و میگوید که حتی باد نیز نباید در موهای او پیچ بخورد چون بوی خوش او را در فضا پخش میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ نیرویی نمیتواند زیبایی و تاثیر معشوقه را نادیده بگیرد و او را شکستناپذیر میداند.