نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله شهریار

شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیداد رفت لالهٔ بر باد رفته را

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود

باران به دامن است هوای گرفته را

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود

آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

گردون برات خوشدلی کس نخوانده است

اینجا همیشه ردّ و نکول است سَفته را

این گوژپشت، تیرقَدان راست‌تر زند

چندین کمین نکرده کمان‌های چفته را

یارب، چه‌ها به سینه این خاکدان در است؟

کس نیست واقف این همه راز نهفته را

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک

چون رفت خواهی اینهمه راهِ نرفته را؟

لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر

تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

لعلی نسفت کلک دُر افشان شهریار

در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر ناکامی و حسرت گوینده را نسبت به فقدان زیبایی‌ها و گل‌های زندگی نشان می‌دهد. او به یاد لاله‌هایی می‌افتد که در این خاک پرپر شده‌اند و حال دلش با یاد یاران رفته غمگین است. گوینده از باران به عنوان نمادی از اشک و غم یاد می‌کند و از دوری ماه و شب‌های تاریک شکایت دارد. او آرزو می‌کند که غم دلش سبب بیداری گل‌ها شود و به زخم‌ها و تب‌های ناشی از جوانی شگفتی‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، او به رازهای نهفته در دل خاک و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس از این رازها آگاه نیست و باید در این دنیا با آن‌ها روبرو شود. این شعر به نوعی ابراز فضای غم و خسارت در زندگی و زیبایی‌های از دست رفته است.