غزل شمارهٔ ۶۸ - جمال کعبه شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس
ستاره چشم و چراغ شب سیاهت بس
گرت به مردم چشم اهتزار قبله نماست
به ارزیابی صد کعبه یک نگاهت بس
جمال کعبه چمن زار می کند صحرا
برو که خار مغیلان گل و گیاهت بس
تو خود چو مرد رهی خضر هم نبود نبود
شعاع چشمه حیوان چراغ راهت بس
دلا اگر همه بیداد دیدی از مردم
غمین مباش که دادار دادخواهت بس
نصیب کوردلان است نعمت دنیا
تو چشم رشد و تمیزی همین گناهت بس
تو را که پینه پا کفش بوده مجنونوار
قلندرانه هم از گیسوان کلاهت بس
چه حاجت است به دعوی عشق بر در دوست
دل شکسته و اشک روان گواهت بس
به تاج شاهی اگر سرگران توانی بود
گدای درگه میخانه پادشاهت بس
ز خلق رو به خدا کن که کنج خلوت عشق
رواق مدرسه و طاق خانقاهت بس
ترا که صبح پیاله است و آسمان ساقی
چو غم سپاه کشد پای خم پناهت بس
نماز بر خم محراب آسمان چه ضرور
هلال ابروی دلدار قبلهگاهت بس
بهار من اگرت با خزان نبردی بود
قطار سرو و گل و نسترن سپاهت بس
چنین که شعله زدت شهریار آتش شوق
به جان خرمن غم یک شرار آهت بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق عشق و عشق الهی میپردازد. شاعر به توصیف زیبایی و نور وجود معشوق میپردازد و میگوید که نگاه او به تنهایی کافی است تا تمام کعبهها و نعمتها را ارزشمند کند. همچنین به انسانها یادآوری میکند که در سختیها و بیدادها، ناامید نباشند چون خداوند دائماً نظارهگر است. وجود عشق و آرزو در زندگی، مشابه نور و زیبایی است که میتواند دل را روشن کند. شاعر در انتها به اهمیت دلشکستگی و عشق واقعی اشاره میکند و بر این باور است که نیازی به ادعاهای بزرگ نیست، بلکه عشق خود گواهی است بر حقیقت وجود.