غزل شمارهٔ ۸۴ - در کوچه باغات شمران شهریار
شهریار / گزیدهٔ غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم
گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم
به جای آب روان نیستم دریغ که در جوی
به سر بغلطم و در پیش راه باغ تو گیرم
نه لاله ام که برویم به طرف باغ تو لیکن
به دل چو لاله بهر نوبهار داغ تو گیرم
به بام قصر بیا و چراغ چهره بیفروز
که راه باغ تو در پرتو چراغ تو گیرم
به انعکاس افق لکه ابر بینم و خواهم
چو زلف بور تو انسی به چشم زاغ تو گیرم
نسیم باغ تو خواهم شدن که شاخه گل را
ز هر طرف که بچرخی دم دماغ تو گیرم
به جستجوی تو بس سرکشیدم از در و دیوار
سزد که منصب جاسوسی از کلاغ تو گیرم
حریف بزم شراب تو شهریار نباشد
مگر شبی به غلامی به کف ایاغ تو گیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در دل شب به یاد باغ محبوبش است و از سختیها و دلتنگیهایش میگوید. او در جستجوی محبوب خود از زمین و آسمان سراغش را میگیرد و اظهار میکند که حتی اگر در جوی هم نگیرد، قلبش به عشق او میتپد. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره کرده و از نور چهرهاش برای یافتن راه باغ سخن میگوید. او میخواهد که در باغ محبوبش از عطر گلها بهرهمند شود و احساس کند که هوای آنجا او را به یاد معشوقش میاندازد. همچنین، او از سرکشی و جستجوی بیپایانش برای عشق و وفا میگوید و در نهایت بیان میکند که هیچکس نمیتواند در میخانه و بزم عشق او شریک شود مگر اینکه در خدمت محبوبش باشد. شعر به شدت پر از احساسات عاشقانه و longing (آرزوی شدید) است.