نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - گرفتاران شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را

پسر حیران، که چون سازد گرفتاران بندش را

کند کوتاه، دست از زلف و از لعل شکر خندش

نداند کاین دو هندو، پاسبانانند قندش را

سپندش خال و دودش زلف و آتش، پرتو رویش

عبث بی‌دود می‌خواهی بر این آتش، سپندش را

نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف می‌ماند

کمانداری که داد از دست ار پیچان کمندش را

صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف دوتا برجا

که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف رابطه‌ای عاشقانه و پیچیده می‌پردازد. پدر در تلاش است تا زلف‌های زیبای دختر را به‌سان کمندی دربیاورد، در حالی که پسر در حیرت است که چگونه می‌تواند از بندهای عشق و جذابیت او رهایی یابد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی‌های دختر مانند زلف و لب‌هایش، نگهبانان قند او هستند و بدون وجود آن‌ها، جذابیتی نخواهد داشت. همچنین، ابرو و زلف‌های او به گونه‌ای طراحی شده‌اند که به راحتی نمی‌توان از آن‌ها گذشت. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که عشق و جذابیت دختر به‌قدری زیاد است که حتی یک شب هم نمی‌تواند بدون یادآوری آن‌ها سپری شود.