شمارهٔ ۳ - غم آزادی شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا به دام غمش آورد خداداد مرا
هر چه میخواستم از بخت، خدا داد مرا
رفع مخموری از آن چشم سیه دارد چشم
چشم دارم که خرابی کند آباد مرا
نتوانم ز خداداد بگیرم دادم
کاش گیرد ز خداداد خدا داد مرا
گر دلش سخت تر از سنگ بود، نرم شود
بشنود گر شبی او ناله و فریاد مرا
من که تا صبح، دعا گوی تو هستم همه شب
چه شود گر تو به دشنام کنی یاد مرا
غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم
غمم آن است که ترسم کنی آزاد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگیاش به معشوق سخن میگوید. او به دامی که عشق معشوق برایش فراهم کرده اشاره میکند و میگوید که هر چه خواسته، از لطف و بخشش خداوند نصیبش شده است. شاعر به چشم معشوقش اشاره میکند که میتواند او را به نابودی بکشاند و از این احساس رنج میبرد. او میگوید که احساساتی عمیق نسبت به معشوقش دارد و دعاهایش برای او شب تا صبح ادامه دارد، اما از اینکه معشوق به او توجهی ندارد و ممکن است او را رها کند، نگران است. در نهایت، او ابراز میکند که به دلیل پیوند عمیقش با معشوق، از اسارت در عشقش غمی ندارد، بلکه نگران این است که معشوق او را رها کند.