شمارهٔ ۱۰ - نقش خود شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مکن دریغ ز من ساقیا شراب امشب
از آنکه ز آتش خود، گشتهام کباب امشب
ز بسکه شعله زند در دل من، آتش شوق
ز آتش دل خویشم در التهاب امشب
به خواب دیده ام آن چشم نیم خوابش دوش
گمان مبر که رود دیده ام به خواب امشب
ز دست نرگس مستش برفت دل، از کف
نگر به حال دلم از ره ثواب امشب
شد آنکه بادهٔ پنهان کشیدمی همه عمر
بده به بانگ نی و نغمهٔ رباب امشب
ز بسکه نقش مخالف ز دوستان دیدم
بر آن شدم که زنم نقش خود بر آب امشب
شود خراب چو این خانه لاجرم روزی
ز سیل باده بهل تا شود خراب امشب
دلم که داشت قرار اندر آن دو زلف چو شب
بود چو گوی بچوگان در اضطراب امشب
صبوحی دل مده از دست، محکمش میدار
که چشم یار، بود بر سر عتاب امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به نوشیدن شراب و شادی در شب است. شاعر از آتش شوق و محبت در دلش سخن میگوید و به شعلههای عشق اشاره میکند که او را به التهاب آورده است. او به خوابهای شیرین و خیالات معشوقش اشاره میکند و از دلش که از دست نرگس محبوبش پریشان شده، میگوید. شاعر از مشکلات دوستیها و خیانتی که دیده، یاد میکند و به دنبال لحظات خوشی در این دنیا است. او همچنین به زود گذر بودن زندگی و نیاز به لذت بردن از لحظهها اشاره میکند و در نهایت از مشکلات عاطفی ناشی از عشق سخن میگوید.