نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ - شب هجران شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد

بس که شب‌ها گهر اشک به دامانم کرد

عاشقان دوش ز گیسوی تو دیوانه شدند

حال آشفتهٔ آن جمع پریشانم کرد

تا که ویران شدم آمد به کفم گنج مراد

خانهٔ سیل غم آباد که ویرانم کرد

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

داستان شب هجران تو گفتم با شمع

آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که در غیاب محبوب، اشک‌هایش به شدت جاری شده و شب‌ها در هجر او عذاب می‌کشد. عاشقانی که به خاطر زیبایی محبوب مجنون شده‌اند، حال شاعر را نیز خراب کرده‌اند. او با اشاره به ویرانی‌های ناشی از غم و فقدان، از گنج مطلوبش که در دلش نهفته است، صحبت می‌کند. همچنین، شاعر از گفتگو با شمع در مورد شب هجران می‌گوید که آنقدر در این گفتگو سوخته که از آن پشیمان شده است. در مجموع، شعر بیانگر احساس عمیق و غم‌انگیز عشق و دوری است.