نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ - آتش سینه شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پرده تا باد صبا از رخ جانانه کشید

پیش رویم همه جا نقش پریخانه کشید

ماجرایی که کشید از سر زلفش دل من

می‌توان گفت که در سلسله، دیوانه کشید

میل بر باده و پیمانه و ساقی نکند

هر که با یاد لب لعل تو پیمانه کشید

دل جمعی است پریشان و، ندانم امشب

که سر زلف دلآرام تو را شانه کشید؟

شعلهٔ شمع، شرر بر پر پروانه بزد

آتش عشق، شرر بر من دیوانه کشید

رشک آتشکده شد سینهٔ بی‌کینهٔ من

آتش عشق تو، بس شعله در این خانه کشید

مژده بردند بر پیر مغان مغبچگان

که صبوحی ز حرم، رخت به میخانه کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌باختگی و عشق به محبوبش سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که باد صبا پرده را از روی جانانه‌اش کنار می‌زند و زیبایی‌های او را به نمایش می‌گذارد. شاعر از تأثیر زلف و لب‌های محبوبش بر دل خود می‌گوید و می‌افزاید که در شب، دل‌های بسیاری پریشان هستند و او نمی‌داند چه بر سرشان آمده است. همچنین به شوق و سوز عشق اشاره می‌کند که در وجودش شعله‌ور شده و سینه‌اش را آتش‌زده است. در پایان، خبر خوشی به پیر مغان می‌رسد که جمال محبوبش او را به میخانه فراخوانده است.