شمارهٔ ۴۷ - اشتیاق جمال شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی به خواب زدم بوسه بر لبش به خیال
هنوز بر لب آن شوخ میزند تبخال
ز چاک پیرهن اندام نازکش ماند
چو عکس برگ گل اندر میان آب زلال
بنوش باده که اندر طریقت عشق است
چو شیر مادر، خون حرامزاده حلال
صبا ز روی تو گیرم نقاب بردارد
که راست تاب تماشایت ای بدیع جمال
دو ابروان کمانش بدیدم و گفتم
یقین که اوّل ماه و عیان شدست هلال
نمود تا که بمن رخ ز خویشتن رفتم
نبود صبر چنینم باشتیاق جمال
اگر ببزم صبوحی شبی رسد قدمش
نثار مقدم او جان دهیم مالامال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق خود پرداخته است. او در خواب بوسهای بر لب معشوق میزند و به یاد تبخال بر لب او میافتد. او زیبایی اندام معشوق را با عکسی از گل در آب زلال مقایسه میکند و به نوشیدن بادهای اشاره میکند که در عشق معنای حلال دارد. شاعر از نسیم صبح میخواهد تا پرده از روی معشوق بردارد و زیبایی او را به نمایش بگذارد. همچنین، به ابروان کمانی معشوق اشاره کرده و آن را به ماه تشبیه میکند. شاعر با ابراز اشتیاق و عواطف خود، از عشق و تمایل به معشوق سخن میگوید و آماده است تا جان خود را فدای او کند.