شمارهٔ ۴۶ - زلف و خال شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خواجه چشم من همه سوی خط است و خال
تو در خیال مال و در اندیشهٔ منال
من معترف که باده حرامست میخورم
ای شیخ مال وقف چه سان بر تو شد حلال؟
جُستی نشان او که مبادا نشان او
هر جا بر افکند صنمی پرده از جمال
در گوش بود حرف فراقم فسانهای
غافل ز بازی فلک و مکر بد سگال
هر درد را دوائی و هر خار را گلی است
ایدل خموش باش دمی آنقدر منال
شبهاست باز دیدهام از آرزوی تو
تا از شمایل تو حکایت کند مثال
گفتی که دام و دانه دل از کجا ببین
بر روی دوست زلف و برخسار یار خال
ای باد حال زار صبوحی بگو به یار
امّا نه آنقدر که از او گیردش ملال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به معشوقش مینگرد و از عشق و آرزوهایش صحبت میکند. او به تضاد بین دلبستگیاش به باده و حرام بودن آن اشاره کرده و به انتقاد از وضعیتی میپردازد که مال و ثروت، در نظر مراجع دینی، حلال آمده است. شاعر به یاد معشوقش دچار درد و فراق شده و بیان میکند که هر دردی درمانی دارد. او در پی آرامشی است که در عشق او وجود دارد و شبها در آرزوی دیدارش به خواب میروید. در پایان، از باد میخواهد که حال او را به معشوق بگوید، اما نه به گونهای که موجب ناراحتی او شود.