نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ - خواب آلودگان شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار

در ره عشق تو اندر کوچه و بازار، زار

در جهان عیشی ندارم بی رخت ای دوست، دوست

جز تو در عالم نخواهم ای بت عیّار، یار

از دهانت کار گشته بر من دلتنگ، تنگ

با لب لعل تو دارد این دل افگار، کار

هر چه می‌خواهی بکن با من تو ای طنّاز، ناز

گر دهی یک بوسه‌ام زان لعل شکربار، بار

ساقیا! زان آتشین می ساغری لبریز، ریز

تا به مستی بر زنم در رشتهٔ زنار، نار

مطربا! بزم سماع است و بزن بر چنگ، چنگ

چشم خواب آلودگان را از طرب بیدار، دار

ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش، هوش

خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار، عار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عاطفی یک شاعر می‌پردازد که به شدت وابسته به معشوق خود است. او در غم و اندوه ناشی از دوری معشوق می‌سوزد و زندگی‌اش را بی‌معنی می‌داند. شاعر از معشوقش می‌خواهد که او را با محبت و لبخندش شاد کند و از او می‌خواهد که به او لبخند بزند و یک بوسه به او بدهد. همچنین به لذت‌های زندگی و مستی اشاره می‌کند و از بزم و شادی و موسیقی که قلب‌ها را شاد می‌کند، سخن می‌گوید. در نهایت، او بیان‌گر احساسات شدید و وابستگی عمیق خود به عشق و زیبایی معشوق است.