شمارهٔ ۶۰ - گوهر شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آن است که از خانه به بازار شویم
خرقه و سبحه فروشیم و به خمّار شویم
قدحی باده بنوشیم چه هشیار، چه مست
همچنان از در خمّار به گلزار شویم
صبحگاهان بنشانیم ز سر رنج خمار
به عیادت به سر نرگس بیمار شویم
با پریروی پریزاد به گلگشت بهار
ناپدید از نظر خلق به یک بار شویم
بلبل آشفته و مستانه سراید غزلی
مست و آشفتهٔ آن بادهٔ گلنار شویم
واعظ شهر اگر منکر می خوردن ماست
ما هم از گفتهٔ او بر سر انکار شویم
محتسب گر نکند حلم و صفا با رندان
با دف و چنگ و نیاش در صف پیکار شویم
سودی از گفته ندیدیم مگر تا قدری
لب ز گفتار ببندیم و به کردار شویم
گوهر بحر عطاییم چو خود نشناسیم
گوهر خویش ز بیگانه خریدار شویم
ای صبوحی طلب عشق ز بیگانه مکن
میتوانیم که اندر طلب یار شویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ما را به ترک فشارها و رنجهای روزمره دعوت میکند و به زندگی شاد و آزاد دعوت مینماید. او از فروش خرقه و سبحه صحبت میکند و به روزگار خوش شرابخواری و خوشی در باغ و دمنوشی با پریرویان اشاره میکند. همچنین به جمعآوری شادی و لذت از زیباییهای طبیعت پرداخته و تأکید میکند که افراد باید از قضاوتهای دیگران و محدودیتهای اجتماعی آزاد شوند و بر روی لذتهای زندگی تمرکز کنند. شاعر به عشق و جستجوی یار نیز اشاره میکند و به ما میگوید که از بیگانگان طلب عشق نکنیم، زیرا خود میتوانیم در جستجوی یار باشیم. در کل، این شعر دعوتی به آزادی، عشق و لذت از زندگی است.