نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ - گلگون قبا، خونین کفن شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از حسرت شمع رخت، افتاده در طرف چمن

یکجا صبا، یکجا خزان، یکجا گل و یکجا سمن

برقع ز عارض برفکن تا عالمی شیدا شود

فوجی ز رو، بعضی ز مو، خلقی ز لب، من از دهن

چون در تکلّم می‌شوی از حسرتت گم می‌کند

سوسن زبان، قمری فغان، بلبل نوا، طوطی سخن

اندر خرامشهای تو از طرف بستان می‌فتد

سرو از قد و آب از روش، رنگ از گل و حالت ز من

ببرید خیاط ازل دو جامه بر اندام ما

از بهر تو گلگون قبا، وز بهر من خونین کفن

هر گه که بنشینی ز پا، برگرد سر می‌گرددت

شمع از زمین، ماه از زمان، عقل از سر و روح از بدن

از وصف آن خورشید رو، پرسد صبوحی گفتمش:

رخساره مه، زلفان سیه، چشمان غزال، ابرو ختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و زیبایی‌های طبیعی است. شاعر به تصویرسازی‌های مختلفی از گل، شمع و زیبایی‌های طبیعی پرداخته و از احساس عمیق خود در مواجهه با این زیبایی‌ها سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه زیبایی محبوبش بر او تأثیر می‌گذارد و با احساساتش در تضاد است. همچنین به نشانه‌های عشق و تأثیر آن بر روح و بدنش اشاره می‌کند، و در نهایت، به توصیف چهره محبوب و زیبایی‌های او می‌پردازد. شعر حاکی از عشقی عمیق و ناگفته‌ها است که در کنار زیبایی‌های طبیعی، حسرت و اندوهی نیز وجود دارد.