شمارهٔ ۷۲ - زلف و شانه شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر جان، شرار عشقت، خوش میکشد زبانه
باور نداشت بختم، این دولت از زمانه
دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه میکرد
گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه
خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم
شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه
فرهاد، بهر شیرین، گر کَند جوئی از شیر
من کردهام ز دیده، سیلاب خون روانه
وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز
برخیز تا بنوشیم، از این می شبانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از سوز و درد عشقش میگوید و اینکه چگونه دلش در شب گذشته شکایت کرده است. او آرزو دارد که مانند سکندر به دور جهان سفر کند و طعم شیرین لب محبوبش را بچشد. شاعر همچنین به تلاش فرهاد برای رسیدن به شیرین اشاره میکند و از ساقی میخواهد که بیدار شود تا از شراب شبانه بنوشند. این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و تمایل به زندگی پر از لحظات خوش را به تصویر میکشد.