شمارهٔ ۷۰ - گره مار به مار شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به اختیار زدم دل به زلف یار، گره
به کار خویش، فکندم به اختیار، گره
شمارهٔ گره زلف خود، به سبحه مکن
که صد گره چه کند در بر هزار گره
گره مزن سر زلف دو تا به یکدیگر
که هیچکس نزند ما ر را به مار، گره
ز ابروی عرق آلودهات گره بگشا
که خورده بر دم شمشیر آبدار، گره
به سایهٔ مژه ام پا منه، که میترسم
خدا نکرده خورد برگ گل به خار، گره
گره زدی سر زلف و، دلم ز ناله فتاد
فتد ز نغمه، چو افتد به سیم تار، گره
بسی دهان تو تنگ است در سخن گوئی
که در لبان تو، مو میخورد هزار گره
بسی به کار صبوحی گره زده زلفت
چو مفلسی زده بر سیم خوش عیار، گره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و پیچیدگی زلف یارش اشاره میکند و از گرههای زلف او به عنوان نمادی از دشواریها و زیباییهای عشق سخن میگوید. او به سرنوشت خود میپردازد و میگوید که به اختیار دل خود را به این عشق گره زده است. از او میخواهد که گرههای زلفش را بیدلیل محاسبه نکند و از او میخواهد که به گرههای دیگران توجه نکند. همچنین، او ابراز نگرانی میکند که جراحتی را متحمل نشود و در نهایت بر تنگی دهن یار و زیبایی زلفش تأکید میکند. در کل، این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و روابط انسانی میپردازد.