شمارهٔ ۹ - شوق جمال شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
صبر و قرارم دگر به یک نظر امشب
از تن و جانم ربود شوخ شکرلب
کاکل مشکین به دوش اوست؟ نه بالله
هشته به سر، آن نگار، عنبر اشهب
موی پریشش به عین طرفه کمندیست
یا که ز مه واژگون شده است دو عقرب؟
بر جهد از گوی عاج صفهٔ سیمش
زان صنم گلعذار، سینهٔ غبغب
دوش بدم من غریق بحر تفکّر
خواب مرا در ربود در وسط شب
دیدمش آن یار بی وفا و ترشخو
آمد و بنشست و تکیه داد به منصب
گفت: زهجران من تو چند بسوزی
بحر شود بعد از این ز وصل معذب
گفتمش، آخر دو بوسهای تو عطا کن
زخم دلم را بنه دوای مجرب
شوق جمال بستان به جهد صبوحی
گر بنماید دو صد کتاب به مکتب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تجربه شب و احساسی که به خاطر دیدن محبوبش دارد، سخن میگوید. او میگوید که صبرش تمام شده و در یک نگاه، محبوبش دل او را برده است. او توصیفی زیبا از محبوبش میکند، با اشاره به موی مشکین و زیباییهایش. در شب، شاعر غرق در تفکر و خواب میشود و ناگهان محبوبش را میبیند که به او نزدیک میشود. محبوب از شاعر میخواهد که به خاطر دوریاش بسوزد و شاعر از او میخواهد که دو بوسه به او بدهد تا زخمهای قلبش را التیام بخشد. به طور کلی، احساس عشق و تأسف از دوری در شعر بیان شده است.