شمارهٔ ۴ - آرزو شاطر عباس صبوحی
شاطر عباس صبوحی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شبهای تارم را
برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم
که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را
ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را
بگرد عارضش چون سبز شد خط،من به دل گفتم
سیه بین روزگارم را، خزان بنگر بهارم را
تمنّا داشتم عین وصالش در شب هجران
صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را
بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان
که از شفقت به دست آرد دل امیدوارم را
مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن
مگر وصل تو سازد چاره، درد انتظارم را
چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت
بگویید ای برادر آن بت ناسازگارم را
صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر
میان عاشقان افزوده قدر و اعتبارم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زبان عاشقانه و احساسی، بیانگر درد و آرزوهای یک عاشق است. شاعر از longing (دلتنگی) و عشق به محبوبش صحبت میکند و آرزو دارد که روزی توفیق دیدن موی او را پیدا کند. او به غم شبهای تار خود اشاره میکند و آرزو دارد با جان سپردن در کوی معشوق، آرامش یابد. شاعر به پیوند عشق و انتظار اشاره دارد و میگوید تنها چارهاش فدای محبوب است. در نهایت، او از خیانت معشوق و حسرت جان باختن بر اثر این ناکامیها میگوید و به عشق و زیبایی محبوبش میبالد، خبر از اعتباری که میان عاشقان یافته است.