بخش ۲۷ - خبر آوردن خادمه از بر معشوق صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / ده نامه / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
از بر آن سرو قد دلنواز
خادمه آورد دگر بار راز
گفت که بر گو ز من او را سلام
بعد سلامش برسان این پیام
من بدهم کام ترا، غم مخوز
پس طمع از لعل لبانم مبر
لیک برو صبر کن و شاد باش
وز غم این آرزو آزاد باش
عاقبت کار تو نیکو شود
گرچه کشیدی تو غم بی عدد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شخصی که به او علاقه دارد، پیام میدهد که از عشق او ناراحت نباشد و نگرانیها را کنار بگذارد. او به این شخص میگوید که صبور باشد و به آینده امیدوار باشد، زیرا در نهایت همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، حتی اگر در حال حاضر غمی را تجربه کند. شاعر تأکید میکند که نباید از زیباییهای لبان او طمع کند و باید شاد باشد و غمها را فراموش کند.