نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۹ - خبر بردن خادمه از بر عاشق صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / ده نامه / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

خادمه این نامه ز دست جوان

بستد و چون باد صبا شد روان

رفت به نزدیک دلارام او

کرد روان عرصه پیغام او

این سخنان را چو شنید او،مگر

در دل او کرد به ناگه اثر

خنده زنان گفت که مشتاق ماست

درد دلش را لب من چون دواست

گو به سر کوی من امشب بیا

تا که مراد تو برآید ز ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره یک خادمه است که پیامی از یک جوان به دلارام (عشقی) می‌رساند. او با شتاب مانند باد صبا به سوی دلارام می‌رود و پیغام جوان را به او می‌دهد. وقتی دلارام این پیغام را می‌شنود، به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و با خنده اعلام می‌کند که جوان مشتاق اوست و درد دلش را تنها دلارام می‌تواند درمان کند. او جوان را دعوت می‌کند که به سر کویش بیاید تا آرزوی او برآورده شود.