بخش ۱۰۴ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارد
اگر کشد من بیچاره را چه غم دارد
در جواب او
دو گرده دارد و یک بره مطبخی چو به پیش چرا روم به نهاری برش، چو، کم دارد
بخش 2
کسی که دیگ پر از گوشت سر به دم دارد
اگر مراعت قومی کند چه غم دارد
به صحن قلیه برنجی چو راه یافت کسی
دلا بگوی مر او را که مغتنم دارد
به سر برون نرود دیگ، هر جفا که کنم
حلیمیش همه ز آن است کو کرم دارد
از آن سبب نرود کله شب برون ز سرا
که نو عروس گدک اندر آن حرم دارد
به روی صحن برنج است سر خرو بریان
عجب مدار چو خاتون محترم دارد
نگر به صوفی بیچاره در تدارک شام
که ذبح می کند ار آهوی حرم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و غم شاعری میپردازد که در مواجهه با زیبایی و جذابیت معشوق خود احساس ناامیدی و افلاس میکند. شاعر به تصویرسازیهایی از غذا و مهمانیها میپردازد که نماد وضعیت اجتماعی و فرهنگی اوست. در واقع، او با توصیفاتی از غذاهای خوشمزه و مهمانیهای پر زرق و برق، حسرت و افسوس خود را از نداشتن این نعمتها بیان میکند. وی به مقایسه خود با دیگران میپردازد و نشان میدهد که در این دنیای پر از زیبایی و تجمل، او خود را گم شده و بیچاره میبیند. تصویرهایی از کباب، حلیم و صوفی در حال ذبح آهو، همگی نشانی از غم و افسردگی او دارند و در نهایت، احساس ناامیدی و حسرت او دربرابر زیباییها و خوشیهای زندگی به خوبی نمایان است.