نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۲ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بخش 1

ای لب شیرین تو حلوای قند

قامت رعنای تو سرو بلند

در جواب او

مرغ دلم گشته اسیر اسیب روی خلاصی نبود زان کمند

بخش 2

صحن برنجی که بود پر زقند

مرهم جان است و بسی سودمند

پیش قد دلکش زناج بین

گشته خجل قامت سرو بلند

چهره برافروخته بریان صباح

تا برباید دل مسکین چند

در عرق آید شکر از انفعال

کاک به دکان چو کند نیمخند

عیب مکن کله، تو کورماج را

زان که به جائی نرسد خود پسند

هر که چو صوفی به عسل داد دل

پند کلیچه نبود سودمند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به زیبایی و شیرینی معشوق اشاره دارد. در آن معشوق به عنوان یک حلوای شیرین وصف شده و قامتش به سرو بلند تشبیه می‌شود. شاعر از زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر دل می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه زیبایی او باعث خجالت دیگران می‌شود. دلتنگی و اسیری دل در عشق نیز از دیگر مضامین شعر است. شاعر در پایان به نقد خودپسندی و تأکید بر اهمیت دست‌یابی به درک عمیق‌تری از عشق و زیبایی می‌پردازد.