بخش ۱۰۷ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
کسی که دیده بود آن نگار را رقاص
عجب مدار که گردد ز درد غصه خلاص
در جواب او
اگر چه دعوت عام است لیک پندارم که این برنج برای من است خاص الخاص
بخش 2
به صحن دیگ چو بغرای میده شد رقاص
کسی که دید ز اندوه جوع گشت خلاص
درست قلیه و بغرا صدف به چنگ آور
به بحر کاسه هر آن دست گر شود رقاص
پنیرتر اگر امروز آب شد سهل است
ظهور، باطن هر چیز می شود به خواص
ببرده است دلم را جمال بریانی
من شکسته همو را همی برم به خواص
به دعوتی که ببینم به آخرش حلوا
هزار فاتحه بخشم در آن دم از اخلاص
به هر کجا که شمیم برنج را شنود
رود ز صومعه صوفی به آن طرف رقاص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک نگار (رقاص) میپردازد و بیان میکند که انسانی که زیبایی او را دیده، نمیتواند از درد و غم رهایی یابد. شاعر در ادامه به پدیدار شدن لذتی از غذایی به نام «قلیه» و «بغرا» اشاره میکند و این را به نوعی خاص میداند که برای خود اوست. او همچنین به مفهوم خواص در طبیعت و بروز زیباییها در دنیای واقعی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به دعوتها و مراسمهایی که خوشمزه و با شکوه هستند اشاره میکند و ابراز میکند که هر جا بوی برنج به مشام برسد، توجه همگان جلب میشود.