بخش ۱۱۲ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخش 1
در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنم
بلبلان را جمع و گلها را پریشان می کنم
در جواب او
بر سر سیری کشیدن زله را بس مشکل است لیک من می نوشم و بر خویش آسان می کنم
بخش 2
هر سحر کز شوق یاد نان و بریان می کنم
صحن فرنی را به یادش مرهم جان می کنم
قامت زناج می آید مرا آن دم به یاد
«در چمن چون یاد از سرو خرامان می کنم»
ناله جانسوز دارد بر سر آتش کباب
میل از آن من سوی آن مرغ خوش الحان می کنم
دیدم آن مه گوسفندی چند بریان کرده بود
صوفی خود را بگفت امروز مهمان می کنم
بر سر بغرا چو بینم قلیه های چون عقیق
من کجا یاد آن زمان از لعل و مرجان می کنم
خواستم در گشنگی تدبیر از نان و کباب
دردم افزون می شود چندان که درمان می کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و یادآوری معشوق و لذتهایی که با او تجربه شده، میپردازد. شاعر در چمن به یاد آن سرو خوشریخت思ند و بلبلان را به خاطر او جمع میکند و گلها را پریشان میکند. او هر صبح از شوق یاد معشوق، به شیرینی و غذاهایی که به یاد او است، میاندیشد و با یاد او آرامش مییابد. همچنین، در مواجهه با زیباییها و لذیذیهای زندگی، میل و اشتیاق او به یاد معشوق بیشتر میشود و تصاویری از مهمانی و غذاهای خوشمزه به ذهنش میآید. شاعر احساس گرسنگی و بیقراری را در برابر این یادآوریهای خوشایند توصیف میکند و در نهایت، در پی راهی برای اینکه درد و رنجش را تسکین دهد، اما این امر به جای آرامش، درد او را افزایش میدهد.