نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳۰ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

بخش 1

رخ تو مظهر انوارهای سبحانی است

خط تو آیت الطافهای ربانی است

در جواب او

به شهر اگر دل بریان به جان فروشد کس جگر بماند از آن کس بخر که ارزانی است

بخش 2

مرا به صحنک بغرا محبت جانی است

اگر چه معده پر از نان گرم و بریانی است

چه می کنی صفت امروز آب حیوان را

به شیر منش نظر کن که آب حیوانی است

ز سر باطن گیپا نیافت کله وقوف

بلی چو در دل او رازهای پنهانی است

ز اشک و ناله و سوزی که شب ز بریان آید

برنج را بنگر اندرین پریشانی است

هوای قلیه کدو در سر من است ولیک

دل شکسته پر از آرزوی بورانی است

عوض کند به دو عالم اگر ته نان کس

به نزد صوفی مسکین کمال نادانی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و روحانیت معشوق می‌پردازد. شاعر به ویژگی‌های ظاهری و باطنی محبوب اشاره می‌کند و بر ارتباط عمیق بین عشق و معنویت تأکید دارد. او به محبت و شوق خود نسبت به محبوب اشاره می‌کند، حتی اگر زندگی شرایط سختی داشته باشد. همچنین، تمایز بین ظواهر دنیوی و حقیقت معنوی را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که ارزش‌های واقعی فراتر از مادیات است. از ناله‌ها و دردهای عاشقانه نیز سخن گفته و به آرزوهای درونی‌اش که به خوبی و کمال می‌انجامد، اشاره دارد. در نهایت، به زندگی صوفی و نادانی‌های آن اشاره می‌کند، که نشان‌دهنده اهمیت روحانیت برMaterialism است.