نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

تو گر به وقت طرب دست را بر افشانی

به خاک پای تو صد جان دهم به آسانی

در جواب او

تو پخته آمده ای از تنور ای گرده کنون به چهره همچون عقیق و مرجانی

بخش 2

اگر به دست من افتد برنج ماچانی

هزار بار بگویم که یار ما جانی

به دستگیری قلیه برنج خواهم رفت

که هست پیر و فتادست در پریشانی

ببین به چهره زردش یقین شدست ولی

جکد به صومعه چون دنگ دنگ بریانی

سماست سفره و نان اندروست قرص قمر

چو مشتری و زحل کاسه های بورانی

تو عیش هر دو جهان را به آب ده زنهار

در آن زمان که به آتش کباب گردانی

جز اشتها به جهان هیچ نیست صوفی را

بزرگوار خدایا دگر تو می دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی لذت‌های زندگی و هنرهای انسانی می‌پردازد. شاعر به عشق و زیبایی اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که برای عشق و زیبایی حاضر است جانش را فدای معشوق کند. او همچنین به سفره‌داری و مهمانی نیز اشاره می‌کند و زندگی را با لذت‌های آن می‌آکند. در نهایت، نگاهی به خواسته‌های روحانی و نشانه‌ای از فهم و معرفت در زندگی دارد، جایی که صوفی تنها به اشتها و لذت دنیا توجهی ندارد و طلبی بیشتر از آن دارد.