نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۶ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

کسی مهر تو در سینه اش نهان باشد

ز شدت مرض موت در امان باشد

در جواب او

به وقت کله بریان زبان به چشم کنید که در سر آنچه بود، جمله در زبان باشد

بخش 2

به پیش، صحنک ماهیچه چون عیان باشد

محقرست اگر صد هزار نان باشد

برای قیمه کشیدن نخود اولیتر

بلی چو مصلحت مطبخی در آن باشد

علی الصباح چه خوب است بیخ اشکنه اش

ولی به شرط که طباخ مهربان باشد

چگونه شرح دهم در زمانه گیپا را

که سر باطنش امروز در نهان باشد

مدار روغن بسیار از هریسه دریغ

که آب روی وی اندر جهان همان باشد

پناه بر به خدا از گرسنگی صوفی

که او بلاست، مبادا که در جهان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی از عشق و عشق‌ورزی و همچنین به مسألهٔ کمبود و گرسنگی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که کسی که در دل خود محبت دارد، حتی در سختی‌ها و بیماری‌ها نیز از درد و مرگ در امان است. او به زندگی روزمره و نیازهای اولیه پرداخته و می‌گوید که برای تهیهٔ غذای خوب، باید تدبیر و مصلحت وجود داشته باشد. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در زندگی، در کنار بهبود امور، محبت و مهربانی نیز ضروری است. شاعر در انتها با تأکید بر گرسنگی و مشقت صوفی، خواهان پناه از چنین وضعیتی است. در کل، شعر با شعور اجتماعی و انسانی همراه است و به نیازهای عاطفی و فیزیکی انسان‌ها می‌پردازد.