بخش ۷۵ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
تاج سیاه و زلف سیاه و رخ چو ماه
نشو و نمای بدر ببین در شب سیاه
در جواب او
آش تروش شب به چغندر نشسته بود آن تیره روزگار از آن گشت رو سیاه
بخش 2
هر مقبلی که فکر نهاری کند پگاه
آیا بود که بر من مسکین کند نگاه
ای کله دست گیر که وقت عنایت است
کز جور اشتها به تو آورده ام پناه
هر کس به روز و شب نخورد دعوت بلیغ
عمر شریف کرده به بیحاصلی تباه
از اشتیاق ماهی بریان و سیر او
آه دل شکسته ز ماهی است تا به ماه
آن زحمتی که در غم بریان به من رسید
صحن برنج آمده امروز عذر خواه
صوفی محبت ازلی داشت با کباب
هستند نان و آب به دعوی او گواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و او را با عناصر زیبا مانند تاج و زلف سیاه و چهرهای همچون ماه توصیف میکند. سپس، به احساس دلتنگی و تمایل خود نسبت به او اعتراف میکند و از اینکه گاهی اوقات سرنوشت و نیازمندی به او پناه آورده، صحبت میکند. شاعر به وضعیت ناامیدکننده زندگی و تلاشهای بیثمر میپردازد و به جستجوی لذتهای زندگی اشاره میکند، همچنین به عشق و محبت اشاره میکند که میتواند با اشتیاق و غذاهای خوشمزه همراه باشد. در نهایت، شاعر با نگاهی عمیق به غم و شادی زندگی و ارتباطات انسانی مینگرد.