نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۹ صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

کتابه ای ز مسیحا بر این کهن دیرست

که نا امید نباشی که عاقبت خیرست

در جواب او

چرا رود سوی مطبخ روان دل من گفت به دانه های برنج او اسیر چون طیرست

بخش 2

دلم که در پی بغرا همیشه در سیر است

چه پخته کار غنیمی که داعی خیرست

دل گرسنه من دوش گفت با بریان

درآ در آی که این خانه خالی از غیرست

روم به خدمت خباز، زان که هر روزی

به نو چو خوردن نان رسم این کهن دیرست

عجب مدار که صوفی رسد به دعوت عام

که از برای همین کار خاصه در سیرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره امید و ناامیدی است و از یک مسیحا صحبت می‌کند که می‌گوید نباید ناامید بود، چون عاقبت خوب خواهد بود. گوینده(شاعر) دلش در جست‌وجوی عشق و توجه است و به این نکته اشاره می‌کند که دل گرسنه او دیروز با غذایی که بوی خوشی داشت، صحبت کرده است. او به شکلی نمادین دوست دارد به آرامش و سیر شدن برسد و به میزبانی که روزانه نان تازه تهیه می‌کند، رجوع کند. در نهایت، نکته‌ای گنگ در مورد دعوت صوفی از دیگران و اهمیت توجه به این دعوت به چشم می‌خورد، که نشان می‌دهد در زندگی معنوی نمی‌توان به دعوت‌های عمومی اکتفا کرد و باید به جست‌وجوی معنای خاص و عمیق‌تر پرداخت.