بخش ۷۶ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بخش 1
ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم
کز فراق دوستان پیوسته با چشم ترم
در جواب او
رشته را گفتم چرا گشتی چو من زار و ضعیف در تمنای عسل گفتا ضعیف و لاغرم
بخش 2
نان و حلوا می رسد از سفره صاحب کرم
دولت او کم مبادا تا قیامت از سرم
شاه بریان را نگر با دختر بکر برنج
عزم حمام است و دارد عیش با آن محترم
تا به بریان راحت جانهای مشتاقان بود
آزمایش کن بر او گر تو نداری باورم
آن تنکهائی که بر خوان بود خادم پاره ساخت
نیست این پیراهن ناموس، گفتا می درم
سلق اندر پیش بریان به عجز اقرار کرد
گفت اگر دعوی کنم پیشت سزای خنجرم
کرد آهنگ برنج زرد صوفی گفت او
رحم فرما بر پریشانی و روی چون زرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس غم و فراق دوستانش سخن میگوید و به دنبال تسلیخاطر است. او به مهمانی و نعمتهای آن اشاره میکند و از دلخوشیهای زندگی میگوید، مانند خوردن نان و حلوا. در ادامه به تمایل و آرزوی خود برای لذت بردن از زیباییها و خوشیهای زندگی اشاره کرده و در عین حال از ضعف و ناتوانی خود سخن میگوید. در نهایت، شاعر از کوششی که برای رسیدن به رغبتها و شادیها میکند، سخن میگوید و از حال خود که در تضاد با آرزوهایش است، ابراز ناامیدی میکند.