بخش ۸۳ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
آن سرو ناز من که خجل گشت ماه ازو
دل برده است و در پی جان است آه ازو
در جواب او
خشک و تر آنچه هست به سفره نثار کن کاین گشنگی بلاست، الهی پناه ازو
بخش 2
آن قرص میده ای که خجل گشت ماه ازو
«دل برده است و در پی جان است آه ازو»
آن طاق ابروان دلارای مطبخی
محراب جان ماست تو حاجت بخواه ازو
این ماس وا ز قلیه زنگی کجا شود
نتوان به سعی شست چو بخت سیاه ازو
این قرص میده، سلمه الله، دلبرست
کاین دم ببین به سر نکند هیچ شاه ازو
هر جا که هست بره بریان مکرم است
در هیچ حال کم نشود عز و جاه ازو
گر بر دل برنج غباری ز قند هست
صوفی مستمند، تو عذری بخواه ازو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و魅یت یک معشوقه پرداخته و احساسات عاشقانه شاعر را بیان میکند. شاعر از زیباییهای معشوق خود صحبت میکند، به طوری که او حتی ماه را خجالتزده کرده است. معشوقه مانند قرص ماه و طاق ابروانش دلربا و جذاب است. شاعر از معشوق میخواهد که هر حاجتی دارد طلب کند و او را دعوت به جشن و شادی میکند. همچنین، شاعر از گرسنگی و نیاز روحی صحبت میکند و به دنبال پناهی در عشق است. در نهایت، او بر این باور است که معشوقش همیشگی است و عزت و جاهش در هر حال از بین نمیرود، حتی با وجود مشکلات و کمبودها.