بخش ۸۲ - جواب صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / دیوان اطعمه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
که لذتش به همه کاینات نفروشم
بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی
ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم
ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا
چو قلیه سوخت مرا جان و زار بخروشم
سرم به مسند روحانیان فرو ناید
چو خوان اطعمه باشد نهاده بر دوشم
رباب را چه به چنگ آورم که هست کنون
صدای نغمه سیخ کباب در گوشم
مرا ز کله بریان امید سیری نیست
برو که تا نفسی در تن است می کوشم
شمیم کله بریان نگر که چون صوفی
هزار آه که بر بود طاقت و هوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به لذتهای موجود در غذا اشاره میکند و میگوید که این لذتها را با هیچ چیز دیگری عوض نخواهد کرد. او از عطر و طعم غذاهایی چون زعفران و دیگر خوراکیها صحبت میکند و از اشتیاقش به غذاهای خوشمزه میگوید. احساس عشق و تمنا نسبت به غذا آنچنان قوی است که روز به روز بر اشتیاقش افزوده میشود. او همچنین به ناتوانیاش در فراموشی این لذتها اشاره میکند و میگوید که هرچند که بفهمد روحانیان بر او نظارت دارند، باز هم نمیتواند از غذاهای خوشمزه دست بکشد. در نهایت، او همچنان با اشتیاق و امید به زندگی ادامه میدهد و به شدت به لذتهای غذایی فکر میکند.