شمارهٔ ۱ صوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عید پیوسته به نوروز و من از یار جدا
دل جدا گریه کند دیده خونبار جدا
خارخارست من دل شده را در سینه
تا فتادم به جهان زان گل رخسار جدا
زاهد شهر اگر می نخورد باکی نیست
کرد آن کار، ولی میکند این کار جدا
بلبل امروز مغنی شده در صحن چمن
شیشه را ساز کنون پر، می گلنار جدا
دارم از باغ وصالت هوس شفتالو
خوش بود میوه که خود میکنی از بار جدا
گر به غیر از گل روی تو نگاهی بکنم
باد در دیده من هر مژه یک خار جدا
دل صوفی که عیان برد دو چشم سیهت
چون به کوی تو غریب است نگه دار جدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جدایی و درد ناشی از آن است. شاعر به جشن نوروز اشاره میکند و حال دلbroken خود را پس از جدایی از معشوق توصیف میکند. او به چگونگی تأثیر جدایی بر دلش میپردازد و میگوید که با وجود زیباییهای دنیا، همه چیز برایش بیمعناست. او همچنین به تفاوت نگاه زاهدان و عاشقان اشاره میکند و ناراحتی خود را از دوری از معشوق و زیباییهای باغ عشق بیان میکند. به طور کلی، شعر بیانگر احساس دلتنگی و سختی ناشی از فاصله از محبوب است.