شمارهٔ ۴۲ - در مدح دهقان سعدالدین سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای رخ و زلفت چنانک ماه بمشکین کمند
ساخته نظاره گاه بر سر سرو بلند
منظر ماه منیر از بر سرو سهی
طرفه و نادر بود خاصه بمشگین کمند
ای بت بادام چشم پسته دهان قند لب
در غم عشق تو نیست چاره این مستمند
ای که شبی تا بروز وعده وصلم دهی
وی که بنقلم نهی پسته و بادام و قند
کی چو دو لعل تو هست گر بدو نیمه کنی
از سر سرو سهی دانه نار خجند
کی چو دو جزع تو هست گر بقلم برکشی
زیر دو مشکین کمان نقش دو بادام کند
گونه رخسار تست آتش افروخته
خال سیاهت بر او سوخته تخم سپند
صبح گر از چشم بد بر تو گزندی رسد
خال و رخ تو ز دور دفع کنند آن گزند
هست پسند من آنک از تو بوم با نصیب
صحبت من بی نصاب بر تو بیاید پسند
چند من اندر پیت زار بگریم همی
طیره گری را تو زان گریه من خند خند
گریه من خنده شد چون بسعادت رسید
گنج هنر سعد دین از سفر اورجند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق میپردازد. شاعر از رخسار، زلف و چشمان او به شیوهای عاشقانه و افسونگرانه صحبت میکند و با به کار بردن تشبیهات زیبا، جذابیت او را به تصویر میکشد. او به شدت در عشق معشوق غرق شده و احساس میکند که از دردمندیاش چارهای نیست. شعر همچنین به تلاقی عشق و غم اشاره دارد و نشان میدهد که اشکهای شاعر به جای اندوه، به شادی و خنده تبدیل میشوند. به طور کلی، شاعر احساسات عمیق و عشق واقعی را در این اشعار بیان میکند.