شمارهٔ ۹۴ - در مدح مؤید الدین سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مؤیدین جمال ای ستودهٔ آفاق
ترا به مدح من اهلیت است و استحقاق
مرا به جود تو دانم که همچنین باشد
که از حکیمان طاقم تو از کریمان طاق
به حق من نبود جود تو به روی و ریا
به مدح تو نبود نظم من به زرق و نفاق
بدان سبب که ترا دانم از کرام جهان
سخی و راد و پسندیده سیرت و اخلاق
برِ تو بیشتر آرم ز دیگران ابرام
ز حال نیک و بد خویش خشیة الاملاق
گمان برم به کف راد تو که رازق را
به دست توست کلید خزانهٔ ارزاق
ز گندم تو به نخشب زدند چندین سال
به خانه و زن و فرزند من بنان محراق
اگر کنون به سمرقند بازشان نگرند
زنان نخشب جویند زهر را تریاق
مرا به گندم مرسوم وعدهای دادی
بده به دادن آن مر وکیل را اطلاق
همان که دیر دهد ناگران نیاید از آنک
گران شود چو بماند به آب در سرماق
مرا ز گندم فرمودن تو یاد آمد
رزند میخی فرمودن امیر اسحاق
تو از سخای به افراط و از مروت خویش
روا مدار که این بند بشکند میثاق
همیشه تا به شب و روز از مه و خورشید
ضیا و نور بود گستریده در آفاق
مه سعادت و خورشید جاه و دولت تو
منیر باد و مضی بالعشی و الاشراق
حسود دولت و اقبال و عز و جاه ترا
رسیده جان به مضیق و رسیده مه به محاق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به ستایش شخصی برجسته و سخاوتمند میپردازد. او به جود و کرامت این شخص اشاره کرده و از او به عنوان فردی با اخلاق نیکو و سیرتی پسندیده یاد میکند. شاعر اعتقاد دارد که سخاوت این شخص حقیقی است و در مدح او از دسیسهگری و نفاق دوری میکند. او به یادآوری وعدههایی که از جانب این فرد به او داده شده است، میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که این وعدهها نباید فراموش شوند. همچنین، شاعر به اهمیت موقعیت و جایگاه این فرد در جامعه اشاره میکند و از خداوند میخواهد که رحمت و فراوانی به او عطا کند. در نهایت، شاعر مخالفت حسودان را نسبت به موفقیت و مقام این شخص ذکر میکند.