شمارهٔ ۲۱ - فریاد از جور تو سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای نگار از حد گذشت این فتنه و بیداد تو
کی توان فریاد کرد از جور بی بنیاد تو
فتنه و بیداد کن جانا که بر تو فتنه ام
همچو بر تو فتنه ام بر فتنه و بیداد تو
تا تو ایدلبر بشادی زی کله دوزی شدی
خود کلاه مغ نداند دو تن استاد تو
گر من از چشم تو خواهم دور شد یک چشم زد
چشم من باد آژده از سوزن پولاد تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبوب خود میگوید که فتنه و بیداد او از حد گذشته و نمیتواند از ظلم او فریاد بزند. او خود را فریبخوردهای میداند که تحت تأثیر جذبه محبوبش قرار گرفته و همچنان عاشق اوست. شاعر اشاره میکند که محبوب او بهگونهای در زندگیاش تأثیر گذاشته که دیگر هیچ چیز جز او برایش اهمیت ندارد. حتی اگر بخواهد از او دور شود، با چشم زدن نمیتواند، چون دلبستگیاش مانند سوزنی است که به شدت در قلبش فرو رفته است.