شمارهٔ ۲۵ - ای پسر سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای پسری کان دو زلف بر زده داری
وآتش رویت به زلف در زده داری
سرزده زلف تا بعشق رخ خویش
سرزده ما را بزلف سرزده داری
سرزده عشق من از نسیم دو زلفت
تا که سر زلف ای پسر زده داری
تیرگی از زلف و روشنائی از روی
بر زبر صبح شام برزده داری
رایت خوبی چو برفرازی و رخسار
از بر خورشید زده داری
بارگه عسکریست دولت شیرینت
بر صدف درو بر شکر زده داری
تیر مژه ات را چنانکه بر دل تنها
بر تن و بر جان و بر جگر زده داری
از دو لب ارغوان و لاله ز عشقت
بر دو رخ من سرای سرزده داری
دو رخ چون آذر تو یکنظرم برد
سر ز گریبان ناز بر زده داری
من در خدمت ز دستم و نتوان گفت
جز در خدمت کدام در زده داری
بنده پذیری کن و مگوی بجانت
رو که جز این در دگر زده داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق معشوق خود اشاره میکند. او از زلف و روی معشوق سخن میگوید که زندگیاش را رنگین و پربرکت کرده است. زلفهای معشوق نماد عشق و زیبایی هستند که بر دل و جان شاعر تأثیر گذاشتهاند. شاعر در تلاش است تا به معشوق بفهماند که عشق او چقدر عمیق و ریشهدار است و میخواهد در کنار او بماند. در نهایت، شاعر به سادگی میگوید که جز عشق و زیبایی معشوق، چیزی نمیخواهد.