نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ - سپید دلم را سیاه کردی سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپید کارا کردی دلم به عشق سیاه

به گازری در مانا نکو نبردی راه

تو گازری سره دانی بامه شستن لیک

چو دل به دست تو افتد سیه کنی و تباه

سپید کار و سیه کار دست و زلف تواند

تو بی‌گناهی ازین هر دو ای ستیزهٔ ماه

سپید کاری هر جامه را به دست سپید

سیاهکاری دل را به زلفکان سیاه

به روز ابر به نور رخت چو از خورشید

سپید و خشک شود دیر شستهٔ تو به گاه

در آب چشمه چو شد پای به جامه زدن

در آب چشم زند دست عاشق تو شتاه

بیازمای مرا تا چگونه‌ام در آب

به سنگ در زن واندر ترد تاه به تاه

به دار چوب تو سر برنهام کلنگ بزن

ز عشق روی تو بیزارم ار بگویم آه

مرا ز عشق تو آن بس بود بتا که بود

نظاره‌گاه دو چشمم جمال تو گه گاه

مدار بازرهی را اگر کنم گه گه

ز روی مهر بدان روی همچو ماه نگاه

گمان مبر که به روی تو ای بهشتی‌روی

نگه به چشم خیانت کنم معاذالله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به تضاد عشق و زشتی می‌پردازد. او از عشق سیاه سخن می‌گوید و به ویژگی‌های گیرا و فریبای معشوقش اشاره می‌کند. معشوقی که با زلفان سیاه و چهره‌ای زیبا، دل شاعر را تسخیر کرده است. شاعر احساساتی مانند عشق و درد را توصیف می‌کند و از بی‌گناهی معشوق در برابر این احساسات می‌گوید. او همچنین به زیبایی معشوق و نقش آن در زندگی‌اش اشاره می‌کند و در نهایت، ابراز می‌کند که چگونه معشوق همچون ماهی درخشان است و نگاه او را از خیانت به دور می‌داند. شاعر از عشق خود به معشوق سخن می‌گوید و احساسات پیچیده‌ای بین عشق و دلدادگی را به تصویر می‌کشد.