نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - با من چرا نگفتی سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا نگفتی با من بتا به روز نخست

که عهد و وعده و پیمان من مدار درست

به من مده دل و از من وفا مجوی بدانک

جفای آخر باشد ز من وفای نخست

وفا نمودی از اول جفا کنی آخر

درین دل آنچه نبات ثیات قول نرُست

چنان نمودی از اول که جست ازان منی

کنون چو می نگرم زان دیگرانی چست

ز تیغ خوی تو تن را به خون دل شستم

دل از امید وصال تو می‌ندانم شُست

برای خویش رو اکنون که عاجزم با تو

همه مراد مراد تو بنده بندهٔ توست

درست رفتی در عهد و وعده و پیمان

زهی به عهد بد و وعده‌های پیمان‌سست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناامیدی و درد ناشی از وفا نکردن معشوق صحبت می‌کند. او از این‌که معشوق در ابتدای رابطه وعده‌ها و عهدهایی داده، اما در نهایت به وفا نکرده، گلایه دارد. او احساس می‌کند که محبت و وفای او از سوی معشوق بی‌پاسخ مانده و در عوض جفا دیده است. شاعر با اشاره به جفایی که در نهایت از طرف معشوق به او می‌رسد، نشان می‌دهد که اعتمادش به او آسیب دیده و حالا از عشق و وصال ناامید است. در پایان، او تأکید می‌کند که تمام آرزوهایش به معشوق وابسته است، اما معشوق با عهد و پیمانی سست و بد او را ترک کرده است.