نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - ناصر دین سوزنی سمرقندی

سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای ناصر دین سید اولاد پیمبر

ای عالم جاه و شرف و دانش و تمییز

از غایت جود و کرم و بر و مروت

ناخواسته بخشی بهمه خلق همه چیز

آن بخت ندارند که ناخواسته یابند

چیز این دو سه تا شاعر بی مغز چو گشنیز

چون کار بخواهش رسد، از شرم و خجالت

باشند گدازنده چو بر آتش ارزیز

آنروز که تو خواسته ناخواسته بخشی

کس مرشعرا را ندهد بار بدهلیز

ور باز رسانند بدان مجلس خرم

ایشان سر خر باشند، آن مجلس پالیز

بختی است خود این طایفه را کز گل ایشان

گر کوزه کنی خشک، شود آب بکاریز

زین سور بآئین تو بردند بخروار

زر و درم آنقوم که نرزند بدو تیزز

از مطرب بدزخمه و شب بازی بدیاز

سنگ و سرخ و حبه زن و مسخره و حیز

چون کار همه ساخته گشت از کرم تو

باید که شود ساخته کار شعرا نیز

تا از می و از بت سخن انگیز دو ساغر

می خوه ز بتان ختن و تبت و خر خیز

هر روزه بتو جامه شادی و طرب پوش

تا جامه غم را بدرد دامن و تیریز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش ناصر دین سید، نسبت به صفات برجسته‌اش مانند علم، جود و مروت می‌پردازد. شاعر از فروتنی و بخشش او سخن می‌گوید که حتی بدون خواست خود، به همه چیز می‌بخشد. او در ادامه به اشاره به برخی شاعران بی‌مغز می‌پردازد که در مواقع نیاز به خجالت می‌افتند. همچنین، او برتری ناصر دین سید را به عنوان شخصی با دانش و شرافت می‌ستاید و می‌گوید که با کرم و لطف او بسیاری از کارها در زندگی شاعران نیز ساخته شده است. نهایتاً، شاعر آرزو می‌کند که ناصر دین سید هر روزه با شادی و طرب محشور باشد و غم را از دور خود بزداید.