شمارهٔ ۲۱ - خطیب بباع سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خطیب بباع ای منعمی که در عالم
کسی ندانم کز نعمت تو محرومست
خیال و سیرت و رسم و ره تو محمودست
منزهی تو ز هر خصلتی که مذمومست
چنانکه گشت نبوت بمصطفی مختوم
کنون مروت امروز بر تو مختومست
همه جهانرا معلوم شد که هر علمی
که در جهان بود، آن علم بر تو معلومست
رسید تیر مه و تیر روشن سرما
تو راست علم که پیکان چگونه مسمومست
میان جبه من حشو نیست گرچه بسی
بشعرم اندر حشو است و بر تو مفهومست
فرست جبه مرسوم من به دست کسی
بر من و، منم آنکو به ژنده مرسومست
بزی بکام دل خویش در جهان چندان
کزان زیادت نه ممکنست، موهومست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ویژگیهای خاص و نعمتهای بینظیر یک شخصیت بزرگ و محبوب است، که میخواهند او را از هرگونه عیب و نقصی دور بدانند. شاعر به ستایش او میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که علم و معرفت او بینظیر و فراگیر است. همچنین به شخصیت پیامبر اسلام اشاره میکند و از مروت و بزرگی این فرد سخن میگوید، و در نهایت خواستار ارسال پیامی از طرف او به دیگران است تا از وجود و نعمتهای او بهرهمند شوند.