شمارهٔ ۶ - قطعه سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواجه محمد بن محمد که بی بهار
خلق خوش تو گل شکفاند بماه دی
بویاتر است خلق لطیفت بسی از آن
کز آتش و گل افتد در آبگینه خوی
امروز بنده خواهد مهمانت آمدن
کز یخ چو آبگینه شامیست زیر پی
دست تهی نیاید، بازا هدک بود
آن کز نفاق هست چو عبدالله ابی
با خویشتن بیارد اگر دسترس بود
گلرخ بتی لطیف و چو در آبگینه می
تا هوشیار، سنگ وی و آبگینه تو
چون مست گشت، سنگ تو و آبگینه وی
بر ساز مجلسی که نباشد در او کسی
جز لعبتی که چنگ زند جز مئی و نی
احمد حریف وار ز رامین سخن کند
یا آنکه باز گوید ازایشان حدیث حی
اینست شرط بنده بدین شرط بنده را
گر میزبان شوی شو، اگر نه، فرست می
تا بنده میهمان تو باشد بخوان خویش
نا آمدن ز بنده غنیمت شمار هی
تا مدتی که طی نشود نامه وار چرخ
از گشت چرخ نامه عمرت مباد طی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به خواجه محمد بن محمد نسبت به زیباییها و لطافتهای جهان میپردازد و از بوی خوش گلها و لطافت خلق یاد میکند. او از مهمانی که در راه است صحبت میکند و میگوید که برای پذیرایی از مهمان باید آماده بود. او به ارزش دوستی و حسن نیت اشاره میکند و تاکید میکند که مهمانی با دست تهی نمیتواند به سرانجام خوبی برسد. شاعر همچنین به ایجاد فضایی خوش و با نشاط در میهمانی و همچنین لزوم سخن گفتن از رامین و داستانهای عاشقانه اشاره میکند. در پایان، شاعر اهمیت گذر زمان را یادآور میشود و بر این نکته تاکید میکند که فرصتی که به دست میآید را باید غنیمت شمرد.